كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

647

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ اضْرِبْ لَهُمْ و پيدا كن براى جهانيان مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا مثل زندگانى ايشان درين جهان كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مانند گياه رسته از آبى كه فروفرستاديم آن را مِنَ السَّماءِ از سحاب يا از جانب سما فَاخْتَلَطَ پس بياميخت بِهِ به آن آب نَباتُ الْأَرْضِ آن گياه رسته از زمين و قوّت گرفت و نشو نماى خود بكمال رسانيد و زمين به دو تازه و خرم شد فَأَصْبَحَ پس بامداد كرد يعنى روز ديگر گشت آن گياه تازه و زيبا هَشِيماً خشك گشته و در هم شكسته به مثابتى كه از خشكى و شكستگى تَذْرُوهُ الرِّياحُ پراگنده مىگرداند او را باد از زمين برمىكند و بهر طرف مىبرد وَ كانَ اللَّهُ و هست خداى تعالى عَلى كُلِّ شَيْءٍ بر همه چيز از انشا و افنا مُقْتَدِراً توانا تشبيه كرد زندگانى دنيا را به گياهى كه از آب باران سبز شود و ببالد و بكمال نمو رسد و وقت آن درآيد كه ازو نفع گيرند ناگاه آب ازو منقطع گردد و خشك و بىفايده بماند همچنين آدمى به زندگى و تازگى كه وارد خوش درآيد همين كه نامه عمر او از عنفوان به پايان رسد متقاضى اجل درآمده نهال نهاد او را بصرصر فنا خشك سازد و خرمن‌هاى آرزو را بباد نيستى بر دهد بيت بهار عمر بسى دل‌فريب و رنگين است * ولى چه سود كه دارد خزان مرگ از پى آورده‌اند كه رؤساى عرب بمال و فرزند فخر و مباهات مىكردند و پيغمبر را به‌آنكه درويش است و پسر ندارد طعنه مىزدند حق سبحانه فرمود كه الْمالُ وَ الْبَنُونَ مال و پسران زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا آرايش زندگانى دنيااند نه زاد قبر و توشه راه معاد چه به اندك زمانى عرضه تلف و هدف زوال خواهند شد وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ و كارهاى شايسته پايدار كه ثمره آن ابدالآباد باقى ماند خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ بهتر است نزديك پروردگار تو ثَواباً از جهت پاداش وَ خَيْرٌ أَمَلًا و بهتر است از جهت اميد يعنى صاحب آن اعمال هر چه اميد مىدارد از حق سبحانه و تعالى در آخرت مىيابد بعضى از علماء برآنند كه باقيات صالحات نمازهاى پنجگانه است و گويند كلمات خمسه است اعنى سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الا اللّه و اللّه اكبر و لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم يا كلمات سه‌گانه لا إله الا اللّه و استغفر اللّه و صلى اللّه على محمد ص و آله و اصحابه و سلّم يا سخنان خوش كه سبب فرح قلوب گردد يا نيات پسنديده كه موجبات قبول اعمال بود يا بنات صالحات كه به حكم هن ستر من النار سبب خلاصى والدين باشند امام قشيرى رح فرموده كه باقيات صالحات آن عمل است كه مشوب بطمع و غرض نباشد بلكه خالصا لوجه اللّه بود تا نتيجه آن ابدا به سمت بقا موسوم تواند بود و رويم قدس سره فرمود كه خلوص عمل به‌آنست كه رويت عمل از تو مرتفع شود يعنى عمل را از خود نه‌بينى و ندانى وَ يَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبالَ و ياد كن روزى را كه برانيم كوهها را يعنى از بيخ بركنيم و در هوا پراگنده سازيم وَ تَرَى الْأَرْضَ و به بينى زمين را بارِزَةً ظاهر شده از زير كوهها و مردگان همه بر روى زمين آمده وَ حَشَرْناهُمْ و حشر كنيم همه را يعنى جمع سازيم در موقف فَلَمْ نُغادِرْ پس نگذاريم مِنْهُمْ أَحَداً از ايشان يكى را حشرنا كرده وَ عُرِضُوا و عرض كرده شوند عَلى رَبِّكَ بر حساب آفريدگار تو صَفًّا ايستاده وصف كشيده و حق سبحانه گويد لَقَدْ جِئْتُمُونا هر آئينه آمديد شما بما برهنه و تنها بىخدم و حشم و مال و منال كَما خَلَقْناكُمْ همچنان‌كه آفريده بودم شما را أَوَّلَ مَرَّةٍ اوّل‌بار كه هيچ چيز نداشتيد بَلْ زَعَمْتُمْ بلكه شما گمان برديد و پنداشتيد أَلَّنْ نَجْعَلَ آنكه نسازيم ما لَكُمْ براى شما مَوْعِداً وقتى كه براى انجاز وعده يا مكانى كه موعود بود براى محاسبه اين خطاب خاص براى منكران بعث است .